محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
300
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيمروز به آنجا در آمد كه بازارها بسته بود و كسى در كوچه ها نبود و خدا عز و جل فرمايد : « * ( وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ من أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ ، هذا من شِيعَتِه وَهذا من عَدُوِّه فَاسْتَغاثَه الَّذِي من شِيعَتِه عَلَى الَّذِي من عَدُوِّه فَوَكَزَه مُوسى فَقَضى عَلَيْه قال هذا من عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّه عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ . قال رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَه إِنَّه هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . قال رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ . فَأَصْبَحَ في الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَه بِالأَمْسِ يَسْتَصْرِخُه 28 : 15 - 18 ) * [ 1 ] يعنى : و هنگام بىخبرى مردم به شهر در آمد و در آنجا دو مرد را ديد كه جنگ آزمائى مىكنند يكى از پيروان او و ديگرى از دشمنان او بود آنكه از پيروان او بود بر ضد آنكه از دشمنان او بود از وى كمك خواست . موسى مشتى به دو زد و بيجانش كرد و گفت : اين كار شيطان است كه وى دشمنى گمراه كن آشكار است گفت : پروردگارا من بخويش ستم كردم مرا بيامرز و خدايش بيامرزيد كه وى آمرزگار و رحيم است . گفت : پروردگارا به پاس اين نعمت كه مرا دادى پشتيبان بدكاران نخواهم بود . در شهر ترسان و نگران شبرا به روز آورد و ناگاه آنكه روز پيش از او يارى خواسته بود از او كمك مىجست . موسى بود گفت : « تو آشكارا گمراهى . » آنگاه بيامد تا او را يارى دهد و چون موسى را بديد كه پيش مىآيد و منظور وى نزاع با آن كس بود كه با اسرائيلى دست و گريبان بود اما اسرائيلى از موسى بيمناك شد كه سخن درشت به او گفته بود و پنداشت كه او را خواهد كشت و گفت : « * ( يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً في الأَرْضِ وَما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ من الْمُصْلِحِينَ 28 : 19 ) * [ 2 ] . يعنى : اى موسى مگر مىخواهى مرا بكشى چنان كه ديروز يكى را كشتى مىخواهى كه در اين سرزمين ستمگرى بيش نباشى و نمىخواهى از اصلاحگران باشى . » و موسى او را رها كرد و قبطى برفت و فاش كرد كه موسى يكى را كشته
--> [ 1 ] 28 - 12 تا 18 [ 2 ] 28 : 19